ضربه های تأثیرگذار یک دیالوگ...

خرید بک لینک

(پیام روز جهانی تئاتر سال 2015)

استادان حقیقی تئاتر را بیشتر می توان جایی بیرون صحنه يافت. آن ها علاقه اي به تئاتر به عنوان ماشين توليد سنن و كليشه ها ندارند، بلکه در جستجوي سرچشمه اي جوشان و زنده اند که بنیان اش تنها در محدوده ی تئاتر نیست. هستند معدود کسانی که - آن هم با زحمت فراوان - تنها موفق به تقلید از این امور می شوند.

ما تقليد مي كنيم، بازتولید می کنیم به جای آن كه دنيايی تازه خلق كرده باشيم. به جاي آن كه لحظه اي مکث کرده باشیم يا اين كه دقتی به ضربه هاي تاثیرگذار يك ديالوگ بر تماشاگر وارد آورده باشيم. بدون آن كه تاثير لايه هاي پنهان یک متن را بررسي كنيم. هيچ هنري همچون تئاتر توان بيان شور و احساس پنهان انسانی را ندارد.
راهنماي كار من در اين عرصه مراجعه به خود ادبيات است، کسانی که همواره مرا هدایت مي كنند، همان نويسندگاني هستند كه صد سال پيش پيامبرانه اما بي غرض، زوال و ظلمت خدايان اروپايي را آشکار کرده اند. تمدن ما تا همين امروز هم نتوانسته بر اين تاريكی، نور و روشنايی بپاشد.

من به فرانتس كافكا و توماس مان يا مارسل پروست مي انديشم و امروز مي توان «جان ماكس ولكوتزه» را به پيامبران افزود.

نقطه مشترك آن ها در اين است كه احساس پايان جهان را جدی گرفتند و آن را در نحوۀ فروپاشی مدلي از روابط ميان انسان ها، نظم سنتي ارزش ها و درگيری های زندگي انساني تعبير كردند و آن ها را به پرسش و چالش كشيدند. این احساس و پرسش هنوز هم به قوت خود باقيست، گرچه ما آن پايان جهانی که وعده اش را دادند سپری کرده ایم.

آدم های عصر ما شاهد قتل ها و درگيري های بی پایان و رو به افزايش هستند كه بازنمایی آن از توان و عهده ی تمامی رسانه ها با یکدیگر خارج است. خبرهایی که هنوز از آن ها ذكري به ميان نيامده، خسته كننده مي شوند و بدون آن كه اثري از خود بر جاي گذارند، از صفحه ي اخبار روز محو مي شوند. در جهاني اينچنين احساس ناتواني، شوكه شدن و محاصره گشتن داريم.

ما ديگر در توانمان نيست كه برج و بارو بسازيم و سخت كوشانه ديوارهاي مستحكمی برای دفاع از خود برپا داریم. برعكس این ها ما را بر آن مي دارند كه در حفظ شان بكوشيم. و چنان از ما نيرو می گيرند كه ديگر توانی در ما برای كشف دنيای آن سوی ديوارها نمی ماند.

دقيقاً همين جا نقش تئاتر آشکار مي شود. اين نقطه محل ابراز توانايی تئاتر است. یعنی به سويی بنگريم كه دیدنش ممنوع گشته است.

اسطوره سعی دارد كه ابهام را توضيح دهد. از آن جا كه از حقيقتي برآمده، بايد كه دوباره با ابهامي پايان گيرد. چنين مي گويد فرانس كافكا دربارۀ اسطورۀ «پرومته». من بر اين باورم كه تئاتر نيز اينچنين بايد به كار گرفته شود؛ حقيقت در آغازش و ابهام در پايانش باشد. پس چنين تئاتری براي كارورزان و علاقمندانش آرزو مي كنم، برای آن ها كه بر روی صحنه هستند و براي آن ها که در سالن های تماشا نشسته اند.

کریستوف ورلیکوفسکی؛ کارگردان تئاتر لهستان

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:8 توسط حامد شاهین مهر |
ساعت‌هاي بيداري!...

ما را در سایت ساعت‌هاي بيداري! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 17:02

صفحه بندی