من بارانهای پیش بینی نا شده را دوست میدارم

خرید بک لینک

شعری از: عباس صفاري

باران در شهر ساحلی

مسافری ست تنها

که چشم اندازش را

به میل خویش میآراید؛

از سرعت ماشینها میکاهد

و به سرعت رهگذران میافزاید

صف اتوبوس را

از کنار خیابان

به سینه کش دیوار

میکشاند

روزنامههای باطله را

چتر میکند

و پیش از آن که در انتهای خیابان

به دریا بزند،

رستورانهای ساحلی را

در خلوتترین ساعت روز

از مشتریان آب کشیده میانبارد

من بارانهای پیش بینی نا شده را دوست میدارم

دویدن بچهها

هجوم کبوتران به پلهای راه آهن

پاره شدن چرت کشتیهای تنبل

در باراندازها

بی تفاوتی گربهها

در گرمترین گوشهی پنجره

چسپندگی پیراهنهای خیس

برجستگی تندیس وار عضلات جوان

و بازگشت رنگهای پنهان

به چهرهها

به برگها

به سنگها

به آجرها

کسی در باران

نقش بازی نمیکند

حتی خودپسندترین بازیگر هم میداند

مردمِ غافلگیر شده

تماشاگران خوبی نیستند


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 12:11 توسط حامد شاهین مهر |
ساعت‌هاي بيداري!...

ما را در سایت ساعت‌هاي بيداري! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 17:02

صفحه بندی